ارادات شهید محمد اسلامی نسب به حضرت زهرا (س)
مقام معظم رهبری برای بازدید از لشکر ۱۹ فجر آمده بود. فیلم مصاحبه ای از شهید اسلامی نسب که برای چند روز قبل از شهادتش بود، پخش شد. ایشان با ذکر عملیات فتح المبین به یاد حضرت زهرا (س) افتاد […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
مقام معظم رهبری برای بازدید از لشکر ۱۹ فجر آمده بود. فیلم مصاحبه ای از شهید اسلامی نسب که برای چند روز قبل از شهادتش بود، پخش شد. ایشان با ذکر عملیات فتح المبین به یاد حضرت زهرا (س) افتاد […]
شهید محمد اسلامی نسب، علاقه زائد الوصفی به حضرت زهرا (س) داشت. چشمش آسیب جدی دیده بود. دکترها، حتی با عمل جراحی از سلامت چشمش قطع امید کرده بودند. اصرار داشت که عملش کنند. بالاخره راضی شان کرد عمل را […]
شهید ابراهیم هادی روضه خوان هیئت بود. روضه های حضرت زهرایش خیلی جان سوز بود. همه فکر و ذکرش مزار بی نشان حضرت زهرا (س) بود و علاقه خاصی به شهدای جاوید الاثر داشت. خودش هم دوست داشت بی نشان […]
یک روز مانده بود به عملیات بیت المقدس. شهید محمد جعفر نصر اصفهانی رفته بود حمام برای غسل شهادت. آمد گردان با هم، هم صحبت شدیم و آخر سر رساندمش. تا حرکت کردیم گفت: روضه حضرت زهرا (س) بخوان. تا […]
بند هفت زندان قصر بود با سه سال سابقه. برای خودش سابقه داری بود. تازه واردها شبها روی زمین می خوابیدند و قدیمی ها روی تخت. عبد الله تخت طبقه سوم بود. روزها همان بالا می نشست و کتاب می […]
سید فرید سر پست نگهبانی بود. هوا سد بود و کم کم خواش می آمد. از جده اش زهرا (س) مدد خواست. در حال قدم زدن بود. ناگهان چشمش به یک قوری چایی افتاد. بی آنکه کنج کاو شود که […]
نزديك ظهر بود. از شناسايي برميگشتيم. از دي شب تا حالا چشم روي هم نگذاشته بوديم. آنقدر خسته بوديم كه نميتوانستيم پا از پا برداريم؛ كاسه زانوهامان خيلي درد مي كرد. حسن طرف شني جادهشروع كرد به نماز خواندن. صبر […]
با یک کمونیست بد عنق هم سلولیش کردند. وقتی آب یا غذا می آوردند، هم سلولیش اول می خورد تا عبد الله نتواند بخورد. نماز و قرآن خواندنش را هم به تمسخر می گرفت. شب جمعه بود. دلش خیلی گرفته […]
اگر بين بسيجيها حرفي ميشد، شهید حسن باقری ميگفت «براي اين حرفها به همتهمت نزنيد. اين تهمتها فردا باعث تهمتهاي بزرگتري ميشه. اگهاز دست هم ناراحت شديد، دو ركعت نماز بخوانيد بگوييد خدايا اينبنده تو حواسش نبود. من گذشتم، تو […]
سوار بليزر بوديم. ميرفتيم خط. عراقيها همه جا را ميكوبيدند. حسن صداي اذان را كه شنيد گفت «نگهدار نماز بخوانيم.» گفتيم: «توپ و خمپاره می آید، خطر دارد.» گفت «كسي كه جبهه می آید، نماز اول وقت را نبايد ترك […]
پنج نفر بوديم، بعد از نماز به حاجي گفتم: امشب شام دعوت شماييم و خيلي اصرار كردم. گفت: خدايا چي مي شد امشب كسي ما را دعوت مي كرد؟! چند دقيقه بعد جواني به طرف حاجي رفت و گفت: برادرها! […]
هفده سال جانباز قطع نخاع بود. این اواخر می گفت: جایم را در بهشت می بینم. خواهر عزم عتبات عالیات داشت. گفت: حاجتی دارم، سر قبر حضرت مسلم دعا کنید، بر آورده بشود. تعجب کردم چرا سر قبر حضرت مسلم؟ […]