روضه شبانه؛ خاطره ای از شهید آرمان علی وردی
اولین شبی که با شهید آرمان علی وردی هم حجره شدیم پیشنهاد خوبی به من داد. گفت: «موافقی هر شب، حدود نیم ساعت قبل از خاموشی توی حجره روضه گوش بدیم؟». من باکمالمیل از این پیشنهاد استقبال کردم. یکی دو […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
اولین شبی که با شهید آرمان علی وردی هم حجره شدیم پیشنهاد خوبی به من داد. گفت: «موافقی هر شب، حدود نیم ساعت قبل از خاموشی توی حجره روضه گوش بدیم؟». من باکمالمیل از این پیشنهاد استقبال کردم. یکی دو […]
از آن روزی به دلم برات شده بود مصطفی اگر با من به جبهه بیاید شهید میشود، رفاقت با مصطفی برایم عذابآور شده بود. هر روز ساعت ۴ بعدازظهر که برای قرآن خواندن و درسخواندن به خانهمان میآمد، دوزانو مقابلش […]
هر روز در پادگان او را میدیدم. از این رو به آن رو شده بود. باورم نمی شد این همان محسن باشد که قبلا با هم شیطنت میکردیم. حرف های خوبی میزد، گاهی ازش می خواستم که نصیحتم کند. می […]
فاطمه امیرانی، همسر شهید: بهترین لحظه هام را با حمید گذرانده ام و بهترین نمازهام را به او اقتدا کرده ام. مجبور می شدم راهی اش کنم برود و دعاش کنم برگردد، بیاید پیش من، تا باز با اطمینان خاطر […]
اکبر علوی: 🔹محمود عصر تاسوعا، سخنرانی کرد و گفت: «حجت من بر شما تمام! روز قیامت نگید کسی بهتون نگفت که نمازتون رو اول وقت بخونید. وضو بگیرد منتظر بنشینید تا اذان شروع بشه، بعد به نماز بایستید؛ این جور […]
یکشنبه دهم مهر ۱۳۶۷ – تکریت – کمپ ملحق اربعین آقا امام حسین است. برای اجرای برنامههای مذهبی محدودیت داشتیم. حیدر راثی را میشناختم. تُرک بود و بچه گوگان تبریز، یکی دو بار بهدور از چشم عراقیها برای بچهها نوحه […]
🔹احمد نمازش را همیشه اول وقت می خواند. می گفت: «همه گرفتاری های ما با نماز صبحمون حل می شه. یعنی هر گرفتاری ای داشته باشی با نماز صبح می تونی حلش کنی چون نماز صبح نشانه مردانگیه. سختی داره». […]
🔹در جریان عملیات بازی دراز، وزوایی با نیروهایش به سمت قله ۱۱۵۰ حرکت کردند. سربازان بعثی با سلاح های سبک و سنگین بر قله مسلط بودند و بچه ها را زمینگیر کرده بودند. 🔸محسن با تذکر امدادهای الهی، نیروها را […]
علی رضا به قرائت قرآن بسیار اهمیت می داد. مهم تر از آن به ترجمه و معانی آن بسیار توجه می کرد. یک بار در گوشه ای از مسجد نشسته بود. غرق در قرآن بود. بعد هم رفت پیش یکی […]
ماه رمضان که می شد، هر روز که می گذشت حالت محمد بیشتر عوض می شد. چهره اش نورانی تر تبسمش عمیق تر و نگاهش چنان عملی پیدا می کرد که گاهی من نمی توانستم در آنها خیره شوم. وقتی […]
یادم هست اولین نمازهای عاشقانه ای که من می دیدم شخصی می خواند نمازهای ایشان بود . مهمترین مسئله زندگی شان، مسئله نماز بود و مقید بودند اول وقت بخوانند. خیلی هم حال داشت نمازشان چنان نماز را با حال […]
عید سال ۹۳ مصادف با ایام فاطمیه بود، به حرمت شهادت حضرت زهرا(س)آجیل و شیرینی نگرفتیم. به مهمان ها میوه و چای می دادیم. چون کوچک تر بودیم اول ما برای عید دیدنی خانه فامیل رفتیم، از آنجایی که تازه […]