برش هاچهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵

روش ها و راهکارهای شهیدان

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

https://cdn.ilna.ir/servev2/sDwQdwzfNOVc/RL54z_netUE,/CYMERA_%DB%B2%DB%B0%DB%B2%DB%B6%DB%B0%DB%B3%DB%B1%DB%B6_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B8%DB%B0%DB%B2.jpg رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست و امت یتیمش را تنها گذاشت.

عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا

 

مجازات قضا شدن نماز در سیره شهید حسن باقری

حسن در ایلام سرباز كه‌ بود، دو ماه‌ صبح‌ها تا ظهر آب‌ نمي‌خورد. نماز نخوانده‌ هم‌نمي‌خوابيد. مي‌خواست‌ يادش‌ نرود كه‌ دو ماه‌ پيش‌ يك‌ شب‌ نمازش‌قضا شده‌ بود.  کتاب یادگاران جلد ۴؛ فرزانه مردی، نشر روایت فتح، چاپ پنجم ۱۳۸۹؛ خاطره […]

نماز اول وقت در سیره شهید حسن باقری

سوار بليزر بوديم‌. مي‌رفتيم‌ خط‌. عراقي‌ها همه‌ جا را مي‌كوبيدند. حسن صداي‌ اذان‌ را كه‌ شنيد گفت‌ «نگه‌دار نماز بخوانيم‌.» گفتيم‌: «توپ‌ و خمپاره‌ می آید، خطر دارد.» گفت‌ «كسي‌ كه‌ جبهه‌ می آید، نماز اول‌ وقت‌ را نبايد ترك‌ […]

برشی از سیره هنری شهید حسن باقری

تركش‌ها كه‌ به‌ آب‌ مي‌خورد، ماهي‌ها مي‌آمدند بالا. تقريباً هر روز بساط‌ ماهي‌كباب‌ به‌ راه‌ بود. ماهي‌ درشتي‌ از سقف‌ سنگر آويزان‌ بود. بوي‌ ماهي‌ كه‌ به‌ مشام گربه‌ خورد، روي‌ دو تا پا بلند شد. بدنش‌ را حسابي‌كش‌ داده‌ […]

تهیه مسکن مهر به روش شهید حسن باقری

حسن كلاس‌ هشتم‌ بود. سال‌ چهل‌ و هشت‌، چهل‌ و نه‌. فاميل‌ دورشان‌ باچند تا بچه‌ي‌ قد و نيم‌قد از عراق‌ آواره‌ شده‌ بود. هيچي‌ نداشتند؛ نه‌جايي‌، نه‌ پولي‌. هفت‌ هشت‌ ماه‌ پي‌ِ صندوق‌دار مسجد لُرزاده‌ شده‌بود. مي‌گفت‌ «بابا يه‌ […]

پاسخ شهید حسن باقری به سؤال چگونه شهید شویم؟

داشتم‌ براي‌ نماز ظهر وضو مي‌گرفتم‌، دستي‌ به‌ شانه‌ام‌ زد. حسن باقری بود. سلام‌ و عليك‌ كرديم‌. نگاهي‌ به‌ آسمان‌ كرد و گفت‌ «علي‌! حيف است تا موقعي‌ كه‌جنگ تمام نشده، شهيد نشويم‌. معلوم‌ نيست‌ بعد از جنگ‌ وضع‌ چگونه […]

راهکار شهید جعفر لاله برای شهادت

با هم قرار گذاشته بودیم، هر کس شهید شد، از آن طرف خبر بیاورد. خوابش را دیدم با التماس و قسم حضرت زهرا (س) نگهش داشتم. گفتم: جعفر! مگر قرار مان یادت رفته؟ گفت: مهدی اینجا قیامتی است. خبرهایی است […]

مردمی بودن در سیره شهید میثمی

رفته بودیم بازدید مناطق جنگی. میثمی هم آمده بود برخی قسمت ها را نشان مان می داد. خواستیم برگردیم مقر.  میثمی گفت: فعلا کار دارم، شما بروید. در مسیر دیدمش. پشت ماشینی که رزمنده ها را می برد، سوار شده […]

همسرداری مؤمنانه شهید عبد الله میثمی

از اردوی مشهد برگشته بود. با اینکه می توانست خانواده اش را هم ببرد، اما این کار را نکرده بود. پرسیدم: عبد الله! چرا خانواده ات را نبردی؟ گفت: از وقتی رحمت الله شهید شده، بین خانواده خودم و او […]

صفحه 20 از 21»...10 قبلی 12131415161718192021 بعدی