برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

سیره خانوادگی شهدا

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک

 در اواخر سال ۵۹ برنامه ازدواج غلامعلی پیش آمد. در زمانی که آشنایی و نامزدی انجام‌گرفته بود، صیغه‌ی محرمیت سه‌ماهه بینشان جاری شده بود تا در آینده‌ی نزدیک عقد و ازدواج صورت بگیرد.  در این سه ماه، شرایط ازدواج آماده […]

ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!

حسن آقا خیلی صبور بود. حسن‌آقا به اصرار مادرش آمده بود خواستگاری، اما او هیچ‌گاه نبود و کارها را مادر و خواهرش پیگیری می‌کردند، اتفاقاً پدرم هم با نبودن ایشان مشکل داشت. در شب نامزدی که خانواده‌اش مهمان ما بودند، […]

حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری

شام را که خوردیم رفتم پای دار قالی گره‌ها را در هم می‌کردم که حسین‌علی کنارم نشست و دست ترک‌خورده‌اش را کشید روی قالی گفت: «دستت درد نکنه، چیزیش نمونده تموم بشه». گفتم: «وقتی گفتی زود باید تموم شه، از […]

وقتی شهید کلاهدوز همبازی بچه ها می شود

یوسف گاهی وقت‌ها هم می‌نشست با حامد کاردستی درست می‌کرد. حامد ماشین خیلی دوست داشت. همه‌اش می‌گفت: «بابا من ماشین می خوام». یک روز نشستند ماشین درست کنند. یوسف روی مقوا، شکل یکی از ماشین‌های باربری ارتشی را کشید؛ با […]

مراقبت های شهدا در شبهای قدر

ماه رمضان که می شد، هر روز که می گذشت حالت محمد بیشتر عوض می شد. چهره اش نورانی تر تبسمش عمیق تر و نگاهش چنان عملی پیدا می کرد که گاهی من نمی توانستم در آنها خیره شوم. وقتی […]

صفحه 1 از 11 12345678910 بعدی ...«