فرمانده نیروی مخصوص؛ خاطره ای از شهید آبشناسان
بعد از دوره ای که برای مربیان سپاه گذاشته بود، ابلاغ شد که فرمانده تیپ نیروی مخصوص شود. قبل از آن خواب دیده بودم که تنزل درجه پیدا میکند. این طور تعبیر شد. نیروی مخصوص قبل از انقلاب تشکیل شده […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
بعد از دوره ای که برای مربیان سپاه گذاشته بود، ابلاغ شد که فرمانده تیپ نیروی مخصوص شود. قبل از آن خواب دیده بودم که تنزل درجه پیدا میکند. این طور تعبیر شد. نیروی مخصوص قبل از انقلاب تشکیل شده […]
یوسف گاهی وقتها هم مینشست با حامد کاردستی درست میکرد. حامد ماشین خیلی دوست داشت. همهاش میگفت: «بابا من ماشین می خوام». یک روز نشستند ماشین درست کنند. یوسف روی مقوا، شکل یکی از ماشینهای باربری ارتشی را کشید؛ با […]
من از صمیم قلب پدر را دوست داشتم. آخر من بچهی اول بودم و دختر، بابا هم خیلی مرا دوست داشت. پدرم میخواست به اصفهان برود، مرا هم که دهساله بودم، با خودش برد. خیلی خوشحال شدم. رانندهٔ اتوبوس با […]
🔺 عکس دختر شهید ▫️راوی: سوسن شاهرخی؛ همسر شهید 🔅با وجود اینکه حاج مهدی علاقه و محبت شدیدی نسبت به من و دخترش داشت؛ اما هیچگاه این محبت مانع از انجام دادن به وظیفه اش نمی شد. در اهواز که […]
چند ماه قبل از تولد احمد نشانهای از شهادتش به ما رسید که آن موقع متوجه نشدیم. مادرش خوابدیده بود در باغی مشغول راهرفتن بود که دو نفر با لباس سادات جلو آمدند و گفتند: «دخترم نگران شهید نباش». مادر […]
پدر شهید و حسین مولوی؛ هم رزم شهید: محمدتقی در در احترام به پدر ومادرش بی نظیر رود. وقتی پیش پدرش بود، دوزانو می نشست و لام تا کام حرف نمی زد. این رفتار او برایم خیلی ناشناخته بود. اوایل […]
آیت الله شبیری زنجانی: اشکال کردن در درس آقای داماد (آیت الله سید محمد محقق داماد) سخت بود. علتش این بود که بیان وی مغلق بود و اگر نقضی مطرح میکرد، تا میخواستیم درباره آن فکر کنیم، طول میکشید. لذا […]
آیت الله شبیری زنجانی: از آقای حاج میرزا هاشم آملی شنیدم تولیت مدرسه سپهسالار که نصیب مدرس شد، همه اشخاص گردن کلفت را که حجرات آنجا را اشغال کرده بودند بیرون کرد. بیرون کردن آنها خیلی قدرت می خواست. ایشان […]
حمید داودآبادی: وقتی پیکر مصطفی را آوردند بهشت زهرا، موقع دفن، نادر محمدی با خودکارش گوشه کفن چیزی نوشت. موقع برگشت ازش پرسیدم چی نوشتی؟ اول از جواب دادن سرباز زد، اما وقتی اصرار مرا دید، گفت: «گوشه ی کفن […]
“دنیا همه اش غرور است، خودنمایی است، ریاست. دنیا همه اش شرک است؛ آن هم این دنیای اعمال ما. وقتی همه چیز حتی محبت ها و عداوت ها برای خدا شد، وقتی که غم ها و شادی ها برای خدا […]
ابوالفضل مرد زندگی بود. نه از غذا انتقاد می کرد نه از چیز دیگر. مهمان هم که می آمد می گفت: «هر کاری دوست داری بکن؛ فقط سختت نباشد». روزهای اول زندگی که در رشت ساکن شدیم، اصلا آشپزی بلد […]
محمدحسین روزبهانی: شهید آرمان علی وردی سه ویژگی منحصر به فرد داشت: ویژگی اول: اول اینکه هر کاری را می خواست انجام بدهد، سعی می کرد در آن خیری هم به دیگران برساند؛ مثلاً زمانی که با ماشین به حوزه […]