برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

کتاب من شهید می شوم ؛ خاطرات شهید حسین علی نوری

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری

شام را که خوردیم رفتم پای دار قالی گره‌ها را در هم می‌کردم که حسین‌علی کنارم نشست و دست ترک‌خورده‌اش را کشید روی قالی گفت: «دستت درد نکنه، چیزیش نمونده تموم بشه». گفتم: «وقتی گفتی زود باید تموم شه، از […]

اگه آدم با وضو باشه!

🔹غروب بود، نزدیک اذان حسین علی تازه از مزرعه آمده بود خانه با نگاه به لب های خشک شده اش حدس زدم روزه است. ▪️مادر وقتی فهمید گفت: دورت بگردم! چرا نگفتی روزه ای تا برات افطار آماده کنم؟» ▫️حسین […]

مبارزه با نفس در سیره شهید حسین علی نوری

حسین علی معاون اطلاعات و عملیات تیپ ویژه شهدا بود. یک شب که از نیمه گذشته بود، رفتم طرف سرویس بهداشتی تا تجدید وضویی کنم. صدای آب به گوشم خورد. دیدم حسین علی مشغول دستشویی هاست. حسابی جا خوردم. گفتم: […]