انس با نماز در سیره رزمنده اسلام
قرارشد شب عملیات والفجر سه نماز مغرب و عشاء را بخوانیم و حرکت کنیم. نماز مغرب که شروع شد، صدای گریه امام و مأمومین در هم شده بود. مکبر از امام و مأمومین التماس می کرد که نماز را زودتر […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
رهبر شهیدان و شهید رهبران در معیت فرماندهان و کارگزارانش در ماه رمضان به امام رمضان پیوست
و امت یتیمش را تنها گذاشت.
عاش مظلوما عزیزا و مات مقتولا شهیدا
قرارشد شب عملیات والفجر سه نماز مغرب و عشاء را بخوانیم و حرکت کنیم. نماز مغرب که شروع شد، صدای گریه امام و مأمومین در هم شده بود. مکبر از امام و مأمومین التماس می کرد که نماز را زودتر […]
شهید غلام رضا صانعی پور ، نوجوانی رزمنده بود که در نماز حالات عجیبی پیدا می کرد. سجود و رکوع نمازش یک ربع طول می کشید. به شهید یوسف اللهی سنگی را نشان داده بود و گفته بود: من در […]
علی آقا بسیار کم غذا بودند و توصیه هم می کردند که بچه کم غذا بخورند و بقیه نیروی شان را از تلاوت قرآن بگیرند. خودش هم این گونه بود. با اینکه لاغر بود و وزنش به ۵۵ کیلو هم […]
در عملیات والفجر مقدماتی فرمانده یکی از گروهان ها بودم. شب همه نیروها آماده اعزام به منطقه عملیات بودند. دچار مسمومیت شده بودم . درد شکم و سرگیجه داشتم. رفتم پشت خاکریزی خطاب به خدا گفتم: خدایا! بنده خوب تو […]
در عملیات رمضان در حال پاک سازی مواضع عراقی ها بودیم. در تاریکی شب، یک عراقی پنهان شده بود و بچه را را زخمی و شهید می کرد. هر چه در تاریکی دنبالش می گشتیم، پیدایش نمی کردیم. متوسل به […]
پیر مرد با تقوایی به نام سید حسن موسوی بود. اهل نماز شب بود. برخی از شب ها مرا هم بیدار می کرد. اشک مثل نور بر روی محاسن سفیدش جاری می شد. یک روز گفت: «من یک بار در […]
در عملیات رمضان روی دژ ایران بودیم و بر نیروهای عراقی مسلط. فرمانده شان با هلی کوپتر آمد و از مواضع ما و کمی نیروهای مان اطلاع پیدا کرد. اندکی بعد، با ستون تانک ها به ما حمله کردند و […]
یکی از رزمنده ها با ادعای دیدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همه را سرکار گذاشته بود. قرآن کوچکی هم دستش بود که می گفت آقا داده و فرموده اند: خودم می آیم و قرآن یادت می دهم. […]
گروهک ها در شکنجه کردن خیلی بی رحم بودند. شهید مهدی کازرونی شب ها می آمد و بچهها را قسم میداد که من را کتک بزنید. وقتی حسابی کتک می خورد بلند می شد و می گفت: خدایا شکر که […]
در جنگلهای نخل بهمنشیر مستقر بودیم. زیر نخل خرمای زیادی می ریخت. ولی بچه ها احتیاط می کردند وآن ها را نمی خوردند. تا اینکه از دفتر امام سوال کردند و امام فرموده بود: اگر صاحب ندارد میتوانید از خرما […]
مدتی در جزیره مینو مستقر بودیم. شهید علی آقا ماهانی کنار نهر، کلاس درس قرآن گذاشته بود. قرار شد ما هم بعد از رساندن اسلحه و مهمات به اروند خودمان را به جمع برسانیم. وقتی برگشتیم آخر کلاس بود و […]
کتاب رندان جرعه نوش؛ خاطرات حمید شفیعی نویسنده و راوی: حمید شفیعی تدوین گر: محمد دانشی ناشر: سماء قلم نوبت چاپ: اول- ۱۳۸۴٫ تعداد صفحات: ۲۱۶ صفحه- مصور کتاب حاضر خاطرات دوران رزم و جهاد رزمنده دوران دفاع مقدس حاج […]