برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

مجموعه یادگاران

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

موشک دست ساز شهید مصطفی احمدی روشن

گروهی پنج نفره بودیم. می خواستیم طرح ساخت موشکی را آماده کنیم که هر کسی بتواند از روی کاتالوگ آن را بسازد؛ آن هم در عرض دو ساعت با لوازم آشپزخانه و دم دستی. مصطفی روی موتور موشک کار می کرد. […]

برخورد قاطع با فرماندهان خاطی در سیره شهید حسن باقری

تانك‌هاي‌ عراقي‌ داشتند بچه‌ها را محاصره‌ مي‌كردند. وضع‌ آن‌قدرخراب‌ بود كه‌ نيروها به‌ جاي‌ فرمان‌ده‌ لشكر مستقيماً به‌ حسن بي‌سيم‌ مي‌زدند. به فرماندهی که بدون نیروهایش برگشته بود، خیلی تند و محکم گفت: همين‌ الآن‌ راه‌ مي‌افتي‌، می روی طرف‌ […]

اهتمام در حفظ بیت المال در سیره حاج احمد متوسلیان

آخرين نفري که از عمليات برمي‌گشت احمد بود. يک کلاه خود سرش بود، افتاد ته دره. حالا آن طرف دموکرات‌ها بودند و آتششان هم سنگين. تا نرفت کلاه خود را برنداشت،برنگشت. گفتيم: «اگر شهيد مي‌شدي…؟» گفت: «اين بيت المال بود.» […]

تلاش علمی شهید محمد علی رهنمون

هوای اهواز خیلی گرم بود. خوابگاه دانشگاه کولر یا پنکه نداشت. با رهنمون می‌رفتیم تو راهرو پشت در اتاق اساتید که کولر گازی داشت، می‌نشستیم درس می‌خواندیم. محمد می‌گفت: «اگر قرار باشد آدم درس بخواند، هر طوری شده می خواند.» […]

محاسبه نفس در سیره شهید محمد علی رهنمون

رهنمون یک دفترچه کوچک داشت، همیشه همراهش بود و به هیچ‌کس نشانش نمی‌داد. یک بار یواشکی برداشتمش ببینم چه می‌نویسد. فکرش را کرده بودم. کارهایی که در طول روز انجام داده بود را نوشته بود. سر چه کسی داد زده، […]

برخورد شهید علی محمود وند با سرباز معتاد در تیم تفحص

از سربازهای تبعیدی بود. همه نوع خلافی توی پرونده اش داشت. معتاد بود. چند سال هم اضافه خدمت خورده بود. همه با بودنش مخالف بودیم. علی گفت” ایشان رفیق من است” ولی ما راضی نشدیم. هرکدامان یک جوری اذیتش می […]

بیمارداری شهید مجید پازوکی

گاز اعصاب زده بودند، توی منطقه ی غرب. کوچک ترین نوری اعصابم را بهم می ریخت. چشم هایم را بستند. مجید بعد از نه ماه از کما در آمده بود و باز برگشته بود جبهه. دوران نقاهتش بود. خودش پرستار […]

اخلاص و عشق به گمنامی در سیره حاج احمد متوسلیان

برش اول: همه دور هم نشسته بوديم. اصغر برگشت گفت«احمد!  تو که کاري بلد نيستي. فکر کنم تو جبهه جاروکشي مي‌کني،ها؟» احمد سرش رو پايين انداخت،لبخند زد و گفت: «اي… چیزی در همين مايه ها.» از مکه که برگشته بود، […]

معرفی و بررسی جلد ۲۹ یادگاران؛ کتاب مجید پازوکی

مجموعه یادگاران، جلد ۲۹، کتاب مجید پازوکی نویسنده: افروز مهدیان ناشر: روایت فتح نوبت چاپ: اول؛ ۱۳۹۴٫ تعداد صفحات: ۱۰۵ صفحه کتاب حاضر، جلد ۲۹ از مجموعه یادگاران است که در بردارنده یکصد برش از زندگی شهید مجبید پازوکی، است. […]

صفحه 4 از 10 قبلی 12345678910 بعدی