برش هاپنج شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۴

خاطرات شهدای پیر مرد

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

تا سی‌سال! خاطره ای از شهید مطهری

به بسته‌های بزرگ فیش‌های تحقیق اشاره کردم و گفتم اینها رو کار نمی‌کنین؟ پدر گفت: «چرا! اگر چند هفته فرصت کنم، دو جلد دیگر داستان راستان آماده می‌شود. برای نوشتن جلد دوم نظام‌حقوق‌زن در اسلام هم دنبال یک فرصت کوتاه […]

طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد

طبابت دکتر رنگ و بوی دنیایی نداشت. گاهی ایشان متوجه می‌شد که بیماران و مراجعه‌کننده به وی حتی از خریدن داروهای داروخانه نیز عاجزند. ایشان در کمال بزرگواری و بدون اینکه آنها خجالت بکشند یا بر آنها منت بگذارد، با […]

معلم سختگیر؛ خاطره ای از شهید مدرس

آیت الله شبیری زنجانی: از آقای حاج میرزا هاشم آملی شنیدم تولیت مدرسه سپهسالار که نصیب مدرس شد، همه اشخاص گردن کلفت را که حجرات آنجا را اشغال کرده بودند بیرون کرد. بیرون کردن آنها خیلی قدرت می خواست. ایشان […]

شهادت طلبی سه امام جمعه

هر سه رفیق بودند محمد صدوقی، سید اسدالله مدنی و سید عبدالحسین دستغیب. رفته بودند مشهد. دعاهایشان این بود که هر سه شهید شوند. شهید شدند. شهید محراب. کتاب رهبر دار العباده ؛خاطرات شهید محمد صدوقی؛ نوشته: محمد علی جعفری […]

نگاهی به سیره اقتصادی شهید نورعلی شوشتری

برش اول: رضا خمر؛ همکار شهید: نورعلی اگر پولی برای کمک به دیگران می‌داد، طوری بود که فرد مقابل ناراحت نشود. در مسیر رفتن به مأموریت پیرمرد نابینایی پنج شیشه عسل کنار جاده گذاشته بود و می‌فروخت. آقای شوشتری گفت: […]

آیا در ذهن تان من آدم خوبی هستم؟

حاج قاسم قیامت را با گوشت و پوست خود باور داشت و برای آن برنامه ریزی کرده بود. یکی از کارهایی که انجام داد این بود از خوبان شهادت و اقرار می گرفت؛ چنان که برای برخی از دوستان شهیدش […]

ساده زیستی در سیره شهید سید حسن مدرس

شهید مدرس آن چنان با ساده زیستی خو گرفته بود که حتی نمایدگی مجلس هم نتوانست ذره ای در اخلاق و منش ایشان تدثیر بگذارد. برش اول: روزی آقا دیر به خانه آمدند. به خواهرشان “زهرا بیگم” گفتند: «همشیره! مقداری […]

صفحه 1 از 3 123 بعدی