ترس از مرگ در قاموش شهید عماد مغنیه
یک بار از عماد پرسیدم: با این اوضاع که خیلی ها دنبال سرت هستند از مرگ نمی ترسی؟ با همان آرامش همیشگی جواب داد: به نظرم، این که از بچهها بخواهم در عملیات ها با مرگ بازی کنند و خودم […]
سیره شهدا
جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴
فکر حلال؛ خاطره ای از شهید غلامعلی پیچک
سیره شهدا
دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴
دستور حاج قاسم؛ خاطره ای از شهید بیضائی
سیره شهدا
شنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۴
روایتی از شهادت شهید احمد کشوری
سیره شهدا
شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴
معلم خصوصی! خاطره ای از شهید شهریاری
سیره شهدا
چهارشنبه ۵ آذر ۱۴۰۴
سجده بر آمریکا؛ کلامی از شهید علی چیت سازیان
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
تا سیسال! خاطره ای از شهید مطهری
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
طبیب الهی! خاطره ای از شهید دکتر پاک نژاد
سیره شهدا
سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴
عجب فرماندهی! خاطره ای از شهید مهدی زین الدین
سیره شهدا
جمعه ۲۳ آبان ۱۴۰۴
ازدواج با مردی که هیچ گاه نبود!
سیره شهدا
جمعه ۹ آبان ۱۴۰۴
حجاب خواهران شهدا؛ خاطره ای از شهید حسین علی نوری
یک بار از عماد پرسیدم: با این اوضاع که خیلی ها دنبال سرت هستند از مرگ نمی ترسی؟ با همان آرامش همیشگی جواب داد: به نظرم، این که از بچهها بخواهم در عملیات ها با مرگ بازی کنند و خودم […]
علی خواب دیده بود شهید میشود. صبح که بیدار شد حال هوای عجیبی داشت. رفت توی میدان مین منطقه خیبر و شروع کرد و خنثی کردن مین های والمری. ۷۰۰- ۸۰۰ مین را خنثی کرده بود. جورابش را هم در […]
وصیت نامه اول سلام بر تمامی انبیا مربیان بشریت به خصوص بر پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم. درود و سلام خدا بر ائمه اطهار، ادامه دهندگان [راه] رسول بزرگوار. سلام […]
مهدی مرد خود سازی بود. همیشه می گفت: در زندگی چراهایی وجود دارد که خودمان باید جوابش را به دست آوریم. چرا می خوریم چرا می خوابیم چرا مطالعه و ورزش می کنیم. سختی های این راه را هم به […]
مدت زیادی بود که مشغول تفحص در منطقه شرهاتی روی منطقه عملیاتی شرهانی کار می کردیم. عشایر منطقه هم ما را می شناختند. یک بار یکی از آنها تماس گرفت که سه پیکر از شهدا را پیدا کرده و اصرار […]
فضل الله با شهید سید مصطفی خمینی رفیق گرما به و گلستان بودند. وقتی آمدیم تهران، آقا مصطفی آمد دورا دور خانه ما را اجاره کردند. برای همین با آقا مصطفی این طوری خانه یکی شدیم. با همدیگر می رفتند […]
روزی که آقای رضوی به خواستگاری ام آمدند، در شروع صحبت گفت: ما برای رضای خدا ازدواج می کنیم. زندگی ما با سایرین فرق دارد. در زندگی من نه خانه ای خواهی دید و نه ماشین و نه حتی سفره […]
اسم خواهرم مهین بود و اسم من شهین. اردیبهشت ۱۳۶۰ بود. پدر و مادر علی آقا آمدند خانه ما. وکالت داده بودیم بروند پیش روحانی محل عقد موقت را جاری کنند. شب تولد حضرت زهرا (س) بود. مادرم داشت برای […]
سال نمای زندگی شهید علی هاشمی فرمانده سپاه ششم امام صادق (ع) و قرارگاه نصرت ۱۳۴۰؛ (شهریور) ولادت در منطقه عامری اهواز. ۱۳۴۰؛ عمل جراحی بر روی پای کجش از ۱۴ روزه گی. ۱۳۴۷؛ شروع تحصیلات ابتدایی. ۱۳۵۲؛ شروع تحصیلات […]
کمیته انقلاب که بودیم، اکثر نیروها افتخاری بودند و حقوق نمی گرفتند. بعدا هم که قرار بر پرداخت حقوق شد، سید زیر بار نرفت. حتی یک بار هم لیست دریافت حقوق را امضا نکرد. مسئول مالی می گفت: حقوقش را […]
بعد از چند وقتی که نبود، حالا برگشته بود. آن هم با آستین خالی. ته دلم خالی شد. گفت نگران نباشید فقط ضرب دیده و گچش گرفتند. سلام و احوال پرسی با مادر و خواهرش کرد و به بهانه خواب […]
ولی الله اخلاق خاصی داشت. نامه که نمی نوشت. خیلی کم تلفن می کرد. آدرسش را هم نمی داد تا برایش نامه بنویسم. می گفتم: تلفن که نمی زنی، نامه هم که نمی دهی، پس اقلا مرا هم با خودت […]