برش هاچهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۷

برش ها - صفحه 6 از 53 - پایگاه جامع سیره شهدای جهان اسلام و خاطرات دفاع مقدس

کلام شهیدان: امام خمینی (ره): ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدان مان فاصله طولانی را باید بپیمائیم و در گذر زمان و آیندگان آن را جستجو نمائیم.

صلی الله علیک یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

http://www.negarkhaneh.ir/UserGallery/2015/3/rahesorkh-ir_01005330.png

خاطرات ارادات شهدا به حضرت زهرا (سلام الله علیها) را در اینجا مشاهده بفرمایید.

ایثار اقتصادی شهید سید مجتبی هاشمی

سید از همه چیزش در راه انقلاب گذشت. خانه ای داشتیم به وسعت هزار متر مربع، با چندین واحد مسکونی دیگر. همه را فروخت و پول آن را خرج جبهه کرد و کوچک ترین چشم داشتی هم از کسی نداشت. […]

خواب راحت شهید مهدی زین الدین

سه روز بود که مهدی چشم روی چشم نگذاشته بود. همان طور که بی سیم در دستش بود، خوابش گرفت.  اسماعیل صادقی گفت: صدای بی سیم را کم کن و آرام صحبت کن تا آقا مهدی قایقی بخوابد. یک ربع […]

تعجب شدید شهید حسین خرازی از بی حجابی های تهران

به همراه حسین برای شرکت در جلسه ستاد مشترک سپاه به تهران آمده بودیم. مسیرمان خورد پشت چراغ قرمز چهارراه ولیعصر (عج). حسین اطراف را نگاه می کرد. از دیدن  زنهای بدحجاب در خیابان نزدیک بود شاخ در بیاورد.  کارد […]

یتیم دوستی شهید مصطفی چمران

مصطفی به بچه های شیعه عشق می ورزید. بچه ها هم دوستش داشتند. شاید اندازه پدر نداشته شان. یک بار رفتیم حومه بیروت محل نگهداری اطفال یتیم. بچه ها مصطفی را که دیدند، از اتاق ها بیرون دویده، از سر […]

التماس کتک شهید مهدی کازرونی

گروهک ها در شکنجه کردن خیلی بی رحم بودند.  شهید مهدی کازرونی شب ها می آمد  و بچه‌ها را قسم می‌داد که من را کتک بزنید.  وقتی حسابی کتک می خورد بلند می شد و می گفت: خدایا شکر که […]

پاک دستی رزمندگان دفاع مقدس

در جنگلهای نخل بهمنشیر مستقر بودیم.  زیر نخل خرمای زیادی می ریخت.  ولی بچه ها احتیاط می کردند وآن ها را نمی خوردند. تا اینکه از دفتر امام سوال کردند و امام فرموده بود:  اگر صاحب ندارد می‌توانید از خرما […]

شهید علی ماهانی و میل به هندوانه

مدتی در جزیره مینو مستقر بودیم.  شهید علی آقا ماهانی کنار  نهر، کلاس درس قرآن گذاشته بود. قرار شد ما هم بعد از رساندن  اسلحه و مهمات به اروند خودمان را به جمع برسانیم. وقتی برگشتیم آخر کلاس بود و […]

شهید مهدی باکری؛ شهردار شب گرد

مهدی شهردار ارومیه بود و من معاونش. بعضی شب ها به منزل نمی آمد و هر چه می گفتم کجا بودی، چیزی نمی گفت. یک شب باران تندی می بارید. مهدی بلند شد برود، گفتم : کجا؟ گفت: جای بدی […]

سیره اقتصادی شهید علی هاشمی در نوجوانی

علی از همان کودکی کارهای بزرگی انجام می داد.  در دوران دبستان توی سینی زولبیا و بامیه می‌گذاشت و می فروخت؛ حتی آب خنک هم می فروخت.  روزی یک تومان در می آورد تا برای خانه کمک خرج باشد. ۱۴ […]

صفحه 6 از 53»... قبلی 234567891011 بعدی 203040...«