برش هاسه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

سیره اقتصادی شهدا

کلام شهیدان: امام خمینی (ره): ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدان مان فاصله طولانی را باید بپیمائیم و در گذر زمان و آیندگان آن را جستجو نمائیم.

صلی الله علیک یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجک الشریف

تذکره

تذکره

از نگاه یار

شهدا

خرید جهیزیه در سیره شهید حسین املاکی

روز ششم بعد از عقد بود که حسین عازم جبهه بود. به پدرم گفت: برای تهیه جهیزیه به زحمت نیفتید. هیچ چیز نخرید. من یخچال و تلویزیون با پس انداز خود خریده ام، ما بقی اثایه را هم کم کم […]

روحیه جهادی شهید عماد مغنیه

آن روزها در روستا گروهی داشتیم به نام «جوانان مومن طیردَبّا». نوجوانان ۱۰ تا ۱۵ ساله بودیم.  یک روز تصمیم گرفتیم مسجد روستا را نقاشی کنیم اما نه پولی داشتیم و اعتباری. چهار روز بعد عماد با رنگ و وسایل نقاشی آمد […]

اهتمام در حفظ بیت المال در سیره حاج احمد متوسلیان

آخرين نفري که از عمليات برمي‌گشت احمد بود. يک کلاه خود سرش بود، افتاد ته دره. حالا آن طرف دموکرات‌ها بودند و آتششان هم سنگين. تا نرفت کلاه خود را برنداشت،برنگشت. گفتيم: «اگر شهيد مي‌شدي…؟» گفت: «اين بيت المال بود.» […]

اولویت های سکنا در سیره شهید مهدی باکری

بعد از شهادت حمید تصمیم گرفتم بروم قم. خانواده مخالفت می کردند، اما آقا مهدی مخالفتی نکرد. می گفت: آنجا بهتر می تواند بچه هایش را تربیت کند. با خانواده زین الدین صحبت کرد. آنها خانه ای داشتند، وسایل شان […]

روحیه سنت شکنی شهید حسین املاکی

حسین هیچ وقت اسیر عادت ها رسم و سومات نشد. روز خرید عروسی، حسین به پدرم گفت: خواهش می کنم برای من چیزی نخرید. من چیزی احتیاج ندارم. اما هر چیزی که می خواستید برای من بخرید معادلش را برای […]

رعایت بیت المال در سیره شهید محمد علی رهنمون

فرستادنم اطراف اهواز، گشتی بزنم و چند جا را ببینم. به دکتر رهنمون گفتم:« تو هم می‌آیی؟» گفت: «بله. خیلی دوست دارم اطراف اهواز را ببینم.» راه افتادیم. از شهر که رفتیم بیرون، رهنمون به راننده گفت نگه دارد. پرسیدم: […]

خرید سوغاتی در سیره شهید عباس بابایی

عباس به تقویت تولید ملی اهمیت می داد. از دوره خلبانی آمریکا که برگشت، برای هیچ کس سوغاتی نیاورده بود. ساکش را که باز کرد. داخلش قرآن بود و مفاتیح و نهج البلاغه و لوازم معمولی زندگی اش. حج هم […]

خرید دقیقه نود در سیره شهید حمید باکری

زندگی مان خیلی ساده بود. اصلاً از دنیا حرف نمی زدیم. هر وقت خرید کالای ضرورت پیدا می کرد به خصوص بعد از به دنیا آمدن بچه ها؛ درست یک ربع قبل از رفتن حمید، از نیاز به آن وسیله می‌گفتم […]

صفحه 4 از 7 قبلی 1234567 بعدی