برش هایکشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۷

معرفی و بررسی کتاب نذر قبول؛ کتاب خاطرات شهید محمود اخلاقی

کلام شهیدان: امام خمینی (ره): ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدان مان فاصله طولانی را باید بپیمائیم و در گذر زمان و آیندگان آن را جستجو نمائیم.

کتاب نذر قبول؛ کتاب خاطرات شهید محمود اخلاقی

نویسنده: اشرف سیف الدینی

ناشر: اداره کل حفظ و نشر ارزش های دفاع مقدس کرمان

نوبت چاپ: اول – ۱۳۸۸

شماره صفحات: ۷۹ صفحه

کتاب در یک نگاه

کتاب حاضر که ۲۷ امین جلد از مجموعه گنجینه است که در معرفی شهدا و ایثارگران استان کرمان و توسط اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس کرمان به مخاطبان عرضه شده است.

این کتاب گشت و گذاری است در خاطرات شهید محمود اخلاقی. شهیدی که علی رغم سن کمش، نام و یادش در یادها باقی مانده است.

انتخاب نام کتاب با الهام از یکی از خاطرات مادر شهید می باشد.

برشی از صفحه ۷۴ و ۷۵ کتاب:

می دانستم محمود شهید می شود برای همین ختم سوره واقعه برداشتم که اگر شهید شد روز عاشورا، روز شهادتش باشد. چون می‌خواستم هر وقت گریه کنم، برای امام حسین علیه السلام گریه کنم. وقتی روز عاشورا خبری نشد، گفتم خدایا نذر من رو قبول نکردی؟! مادرم آماده شده بود برود مسجد که من خبر شهادت محمود را به او دادم. پرسید کی شهید شده گفتم روز عاشورا. گفت: خدایا ممنونم که نذرم را قبول کردی.

در این کتاب ۷۱ خاطره از زمان تولد، ایام تحصیلات دبیرستان، فعالیت های انقلابی قبل و بعد از انقلاب و نهایتا حضو ر جبهه های نور علیه تاریکی ها ذکر شده است. سبک خاطره ها و چینش آن مانند کتاب های یادگاران انتشارات روایت فتح است. گاهی احساس می شود خاطره ای تقطیع شده و به چند خاطره تبدیل شده که اگر روی هم رفته ذکر می شد، مشکلی پیش نمی آمد و مفاهیم آن بهتر و راحت تر به مخاطب انتقال پیدا می کرد.

برشی از صفحه ۳۵ کتاب:

روزی که قرار شد زندانی ها را از زندان بیرون ببرند. محمود یک سینی که در آن قرآن و آینه و یک بشقاب آب نبات بود بالای سر آنها گرفت. همه دست می انداختند دور گردنش و می بوسیدندش. همه گریه می کردند.

برشی از صفحه ۳۶ کتاب:

در یک سالن منتظر بودیم که تکلیف زندانی ها مشخص شود. برق که رفت، همه می‌گفتند: زندانی ها فرار کردند. وقتی برق آمد هر هفده نفر بودند. می گفتند: محمود آقا ما رو نماز خون کرده، اسلام واقعی رو به ما نشون داده، چطور فرار کنیم؟!

خاطره صفحه ۷۶ و ۷۷ و مواردی دیگر هم از این موارد قابل تلفیق است. این طور قطعات باید باهم تلفیق شود و معنای واحدی را به خواننده منتقل کند.

کتاب با زندگی نامه شهید شروع می شود؛ اما آن قدر مختصر است که نمی تواند فرازها و مقاطع زندگی شهید را به خواننده منتقل کند. لازمه این کتاب، سال نمای حوادث زندگی شهید بود که خواننده را با او بیشتر آشنا کند تا او با فضای خاطرات راحت تر انس بگیرد.

شروع تحولات انقلابی در این شهید از ارتباط با علمای مبارز و انقلابی چون آیت الله ربانی شیرازی شروع شد. این آشنایی با امام خمینی (ره) و مکتب او چنان آتشی را به جان محمود انداخت که تا لحظه وصال با معبود آرام و قرار نداشت.

برشی از صفحه ۱۲ کتاب:

تحول عظیم زندگی اش بعد از دو سفر در ۱۳ سالگی شروع شد. اول، سفر سه روزه به جیرفت، بعد هم سفر به قم. در سفر اول با آیت الله ربانی شیرازی آشنا شد و در سفر دوم به قم، دو روز در خدمت یکی از علما بود. در این مدت کم، شخصیت و اهداف امام را به خوبی شناخته بود. می گفت حاضرم در این راه جانم رو فدا کنم.

فعالیت های بعد از انقلابش در زندان سپاه پاسداران متمرکز شده بود. روی زندانی های که تا چند وقت پیش مخل امنیت بودند، الان طعم امنیت را با وجود محمود خوب احساس می کنند.

برشی از صفحه ۳۷ کتاب:

به اعدام محکوم شده بود. در حمله به مسجد یک نفر را شهید کرده بود. خیلی می ترسید. گریه می کرد و به همه التماس می کرد. لب هایش می لرزید و آرام و قرار نداشت. قضیه را به محمود گفتیم. رفت پیشش و گفت به خدا توکل کن. همه کارها درست میشه. از امشب دعای کمیل بخون و ذکر “لا حول ولا قوة الا بالله” بگو. درست می شه. دیگر نمی ترسید می گفت: من تسلیم شده ام. اگر اعدامم کنند، ترسی ندارم. دست آخر خانواده شهید رضایت دادند و اعدام نشد.

حرف آخر:

شهید محمود اخلاقی انسانی ذو وجوه است. او انسانی است نه مانند دیگران. عبادتش با دیگران فرق دارد هم چنان که رفتارهای اجتماعی اش متفاوت است.  حشر و نشرش با زندانی ها و اصلاح امور آنان باعث نمی شود که از نهی از منکر مسئولین غافل شود و آنان را با زبان صریح و انقلابی اش به محاکمه نکشد. او یک انسان در تراز انقلاب اسلامی است. انسانی عابد، خدوم و حساس به فعل و انفعالات اجتماعی و سیاسی.

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

 

برشی از صفحه ۴۲ کتاب:

رفته بود در خانه یکی از مسئولین سرشناس کرمان و گفته بود: ببخشید! من یه سوال دارم. شما پول خرید خونه تو این محله گران قیمت و اشرافی رو از کجا آوردید؟ مگر من و شما اینجا انقلاب نکردیم. من و شما کجا این محله کجا؟

پیوندهای مرتبط:

خاطرات و مطالب مربوط به این مجاهد شهید را در اینجا مشاهده بفرمایید.

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  معرفی و بررسی کتاب زندگی با فرمانده؛ خاطرات شهید حسین خرازی

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر