برش هاشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

زندگی نامه شهید مصطفی ردانی پور

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

۱۳۳۷ ؛ (اول فروردین) تولد در شهر  اصفهان

۱۳۳۸ ؛ مرگ و حیات دوباره.

۱۳۵۰ ؛ پایان دوران شش ساله دبستان

۱۳۵۱ ؛ ورود و توقف یک ساله در هنرستان

۱۳۵۲ ؛ ورود به حوزه علمیه اصفهان و مدرسه علمیه ذوالفقار

۱۳۵۴ ؛ ورود به حوزه قم و تحصیل مدرسه علمیه حقانی

۱۳۵۶ ؛ معمم  شدن

۱۳۵۷ ؛ عزیمت به سفرهای تبلیغی کهکیلوئیه و بویر احمد و بازداشت توسط ساواک

۱۳۵۷ ؛ عضویت در شورای فرماندهی سپاه یاسوج و فرماندهی سپاه یاسوج به مدت دو سال

۱۳۵۸؛ بازگشت به حوزه

۱۳۵۸ ؛ عزیمت به کردستان به مدت یکسال.

۱۳۵۹ ؛ نماینده امام در سپاه کردستان.

۱۳۵۹ ؛ عزیمت به خط شیر جبهه دارخوین در جنوب.

۱۳۶۰ ؛ اولین فرمانده تیپ امام حسین (ع) اصفهان

۱۳۶۰ ؛ ترور نافرجام در اصفهان.

۱۳۶۰ ؛ جانشین فرماندهی قرار گاه فتح.

۱۳۶۱ ؛ فرماندهی قرار گاه فتح و سپاه سوم صاحب الزمان (عج)

۱۳۶۱ ؛ (اول مرداد) استعفا از تمام مسئولیت ها به علت اختلاف نظر با مهدی هاشمی (مسئول واحد نهضت های آزادی بخش سپاه) و برخی امور دیگر.

۱۳۶۲ ؛ (۲۹ تیر)ازدواج.

۱۳۶۲؛ (۱۵ مرداد) شهادت عملیات والفجر ۲ منطقه حاج عمران،  تپه شهید برهانی،

مزار: بی نشان

زندگی مصطفی با زندگی برادران میمثی از کودکی و ابتدای نوجوانی تا انتهای زندگی و شهادت عجین شده و به هم مرتبط است.

تمام فعالیت های نوجوانی و جوانی شهید مصطفی ردانی پور از هیئت نوجوانان حضرت رقیه (س) شکل می گیرد. جلساتی که شهید عبد الله میثمی به عنوان فرمانده فکری و االبته دوست صمیمی نقشه راه را ترسیم می کند.

این سه نفر با هم رشد می کنند، باهم مبارزه می کنند، باهم به محرومیت زدایی می پردازند و هر سه در دفاع مقدس به شهادت می رسند. مصطفی بعد از انقلاب به سپاه یاسوج رفته و همراه شهید میثمی به فعالیت می پردازد.

با شروع نا آرامی های غرب کشور به آنجا رفته و تا نمایندگی امام در سپاه کردستان ارتقا می یابد. با شروع جنگ به جبهه جنوب عزیمت می کند و نیروهای استان اصفهان را در قالب تیپ امام حسین (ع) فرماندهی می کند.

فرماندهی مصطفی تا فرمانده قرارگاه فتح که متشکل از چند سپاه بود، ارتقا می یابد؛ اما به ناگاه مصطفی همه مسئولیت ها را به کناری می نهد و علی رغم مخالفت مسئولین و دوستان، به عنوان بسیجی تک تیر انداز در عملیات والفجر دو شرکت می کند و هم جنان که آرزوی قلبی اش بود، در ثپه شهید برهانی به قافله شهدای بی نام و نشان می پیوندد.

بعد از شهادتش خیلی دنبالش گشتند تا پیکرش را بیابند، اما گویا خداوند پیکرش را هم به نزد خود برده بود و هم چنان مزار خالی اش در گلزار شهدای اصفهان چشم نوازی می کند.

پیوندهای مرتبط

خاطرات مربوط به این شهید اینجا قابل ملاحظه است.

معرفی کتاب یادگارن، جلد هشت؛ کتاب ردانی پور در اینجا و برش هایی از این کتاب در اینجا

معرفی کتاب مصطفی در اینجا و برش هایی از این کتاب در اینجا

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  خلوت های عاشقانه شهید مصطفی ردانی پور

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر