برش هاسه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳

توی رستوران با باقی مونده غدات چه می کنی؟

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

شهید شاطری نسبت به اسراف خیلی حساس بود.

برش اول:

همراه مهندس و یکی از اهالی بقاع رفته بودیم شناسایی منطقه ای. موقع ناهار که شد، مهندس به او گفت: برو برای ناهار غذا سفارش بده.

ما سه نفر بودیم؛ اما چون آن شخص ارادت ویژه ای به شهید شاطری داشت، شش تا غذا گرفت. مهندس از این کار او خیلی ناراحت شد. اما کار از کار گذشته بود.

وقتی سیر شدیم، مهندس از کارگر رستوران ظرف یک بار مصرف خواست تا باقی مانده غذا را با خودمان ببریم.

در مسیر ضاحیه پیرمرد گدایی کمک خواست. مهندس گفت: پول را می خواهی چه کنی؟

گفت: گرسنه ام.
مهندس غذا را به او داد و گفت: اگر گرسنه باشی همین کفایتت می کند.

برش دوم:
رابطه من و مهندس خیلی گرم بود. سعی ام این بود که ناراحتش نکنم ، او هم رفتاری بسیار مهربانانه با من داشت؛ اما یک بار خیلی از دستم عصبانی شد.
از من یک برگ دستمال کاغذی خواست. من از روی محبتی که به او داشتم چهار برگ دادم. با عصبانیت نگاهم کرد و گفت: عباااس
من یک دستمال خواستم چرا چهار تا دادی؟
این نشانه نه تنها نشانه محبت نیست؛ بلکه علامت اسراف است. اگر تو مرا دوست داشته باشی وقتی از تو چهار برگ دستمال بخواهم، اگر بدانی که فقط به یکی احتیاج دارم، همان یکی را باید بدهی.

راوی: استاد عباس قطایا؛ مسئول تبلیغات هیئت ایرانی در لبنان
کتاب معمار محبت؛ خاطرات شهید حسن شاطری. نوشته عبدالقدوس الامین. ترجمه زهرا عباسی سمنانی. ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی. نوبت چاپ: دوم-۱۳۹۷٫ صفحه ۱۳۳٫

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  یاد سپاری درد محرومان در سیره شهید عبد الحمید دیالمه

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر