برش هایکشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۳

تخلیه چاه، گاهی می توان نفْس شکن باشد

کلام شهیدان: فرازی از وصیت نامه شهید سلیمانی : شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید، همانگونه که هستند. فرزندانتان را با نام آنها و تصاویر آنها آشنا کنید.

دست‌شویی‌های اردوگاه حالت مخزن داشت. هر وقت پر می‌شد، با ماشین مخصوص، تخلیه می‌کردند؛ اما این‌بار دیوارهای کنار دست‌شویی ریخته بود و امکان تخلیه با ماشین نبود. برای مرمت دیوار، باید چاه تخلیه می‌شد. از طرفی هیچ دست‌شویی دیگری برای استفاده بچه‌ها نبود.

برای تعمیر هم چند نفر کارگر آورده بودند؛ ولی باید چاه تخلیه می‌شد. بعد از نماز ظهر بود. یکی از مسئولین لشکر آمد و گفت: «چند نفر نیروی از جان‌ گذشته برای تخلیه چاه دست‌شویی می‌خواهیم».

هر کس چیزی می‌گفت. یکی می‌گفت: «پیف پیف! چه کارهایی از ما می‌خوان». دیگری می‌گفت: «ما آمدیم بجنگیم، نه این‌که چاه تخلیه بکنیم».
رفتیم برای ناهار و بعد از ناهار هم مشغول استراحت شدیم. با خودم می‌گفتم آیا کسی حاضر می‌شود برای تخلیه چاه داوطلب بشود. هر کس این کار را بکند از نفس خودش را شکسته. با خودم گفتم تا بچه‌ها مشغول استراحت هستند بروم سمت دست‌شویی‌ها ببینم چه خبر است.

وقتی آن‌جا رسیدم، خیلی تعجب کردم. عده‌ای از بچه‌های گردان ما مشغول کار شده بودند. شمردم شان. ده نفر بودند. اول آن‌ها محمد تورجی بود، بعد رحمان هاشمی.

تا غروب مشغول کار بودند و دست‌شویی‌های اردوگاه را همان روز راه انداختند. بعد همگی به حمام رفتند. نمی‌دانم چرا آن روز اسامی آن ده نفر را نوشتم و با خودم نگه داشتم. سه ماه بعد، درست بعد از عملیات کربلای ده، وقتی‌که به آن اسامی نگاه کردم، دیدم همه آن ده نفر یکی پس‌ از دیگری شهید شده بودند. گویی این کار آن‌ها و این شکستن نفس، مهر تأییدی بود برای شهادت‌شان.

راوی: یکی از هم رزمان شهید

کتاب یا زهرا سلام الله علیها؛ زندگی نامه و خاطرات شهید محمد رضا تورجی زاده، نویسنده: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، ناشر: امینیان، نوبت چاپ: ششم- آذر ۱۳۸۹؛ صفحه ۱۲۵٫

به این پست امتیاز دهید.
حتما بخوانید:  شهید مهدی باکری؛ شهرداری تکرار ناپذیر

مطالب زیر رو هم از دست ندید…

نظرات و ارسال نظر